تبليغاتX
بی مادر




برای سوک مادرم

سلام امشب سومین سالگرد فوت مادرمو

و من هم چنان تنها ترین تنها


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 22:55 توسط پژمان |


امروز روز تولد مادرم بود... تولدت مبارک مادرجان...

+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 23:34 توسط پژمان |


دوباره به دیدنت می آیم....

امروز تمام پنجرره ها را بیادت پاکتر می کنم

چون فردا ها کنار همیم...مادر


+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 17:13 توسط پژمان |



+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 5:15 توسط پژمان |


توگفتي كه دنياي آدم همين جاست      مرا باز گردان

كه اين جا فقط فصل كولاك سرماست    مرا باز گردان

 

چرا وصل ما را به تيغي بريدند ؟ به زخمي خريدند

رها از تو بودن هماورد شبهاست     مرا باز گردان

 

مرا از وجودت به اينجا كشاندي     به بودن نشاندي

نديدي نگاهم,  وجودم چه تنهاست    مرا باز گردان

 

چرا رنج بردي؟ چه تكليف سختي ست  كه شايسته ات نيست

مجازات ماندن گناهي كه بر ماست      مرا باز گردان

 

در آن قصر خونين نفس ميزدم من    كه امنيتم بود

از اين عصر خونريز به آنجا كه زيباست    مرا باز گردان

 

به جز دست هايت كجا را بخواهم ؟ كه آرامشي نيست

از اين دير وحشي كه چنگال غوغاست مرا بازگردان

 

من آغاز ترسم كه اين جا بزرگ است  و دندان گرگ است

به دنياي تنگي كه پيوند گرماست     مرا باز گردان

 

ببين نغمه اي را كه غمگين سرودي    تو شاعر نبودي

به آغوش تنگت به شعري كه در ماست    مرا باز گردان

 

همان جيغ اول پشيمانيم بود    كدامين تولد ؟!

به گرماي زهدان به آنجا كه يكتاست    مرا باز گردان


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 16:44 توسط پژمان |


بقا


ده دقيقه سكوت به احترام دوستان و نياكانم
 
غژ و غژ گهواره هاي كهنه و جرينگ جرينگ زنگوله ها
 
دوست خوب من
وقتي مادري بميرد قسمتي از فرزندانش را با خود زير گل خواهد برد
ما بايد مادرانمان را دوست بداريم
 
وقتي اخم مي كنند و بي دليل وسايل خانه را به هم مي ريزند
ما بايد بدويم دستشان را بگيريم
تا مبادا كه خداي نكرده تب كرده باشند
 
مابايد پدرانمان را دوست بداريم
برايشان دمپايي مرغوب بخريم
 
و وقتي ديديم به نقطه اي خيره مانده اند برايشان يك استكان چاي بريزيم
 
پدران پدران پدرانمان را
 
ما بايد دوست بداريم


حسين پناهي


+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 12:59 توسط پژمان |


درباره رمان فساد در كازابلانكا     

مسعود ميرزاپور
فساد در كازابلانكا
طاهر بن جلون
ترجمه: محمدرضا قليچ خانى
نشر مرواريد
چاپ دوم- ۱۳۸۴

«ژان باتيست كلمانس» كاراكتر اصلى رمان سقوط كه در كل داستان به روايت چگونگى سقوط خود مى پردازد، از زبان نويسنده اش- آلبر كامو- به اين نتيجه مى رسد كه «سقوط آناً شكل نمى گيرد بلكه روندى تدريجى دارد.» شايد به همين دليل است كه برخلاف گفته هاى اوليه اش به سراغ  همان چيزهايى مى رود كه روزى از آنها متنفر بوده است: «كاشفان غارها، جست وجوگران معادن، مكتشفان زيرزمين ها و...» اما چه عاملى سبب ساز گرايش او به مهلكه اى مى شود كه از آن گريزان بوده است؟ مهلكه اى كه او را بدل به غارشناسى منحصر به فرد مى كند؟
اگر بتوان دليلى براى اين چرايى به دست آورد، طبعاً مى توان راحت تر مشكل مهندس مراد رمان فساد در كازابلانكا را نيز حل كرد. هر چند ميان سقوط سوبژه و فطرى «كلمانس» و سقوط ابژه و بيرونى مهندس مراد تفاوت هاى اساسى احساس مى شود. اما آنچه قابل تامل است، سقوط به تمام معنى كلمه است. با چنين رويكردى آيا مى توان نام رمان «بن جلون» را به سقوط تغيير داد؟ دست ما مى تواند در اين زمينه كاملاً باز باشد. مراد مهندس نسبتاً جوانى است كه كارش بررسى نقشه هاى ساختمانى است. او در كشور در حال توسعه اى! مثل مراكش زندگى مى كند. بنابراين ساخت و سازها روز به روز بيشتر مى شود و زمينه براى اختلاس آسا ن تر و از اينجا است كه شخصيت داستان در پارادوكسى اينچنينى كه مثل همكاران و آدم هاى محيط اطرافش دست به اختلاس بزند و كار و بارش را سكه كند يا اينكه پاك اما فقير زندگى كند، دست و پا مى زند و سرانجام، و سرانجام تسليم مى شود. تسليم به معناى سقوط از آن چيزهايى كه روزى به آنها ايمان داشته است. «طاهر بن جلون» به خوبى با توصيف محيط پيرامون تنهايى مهندس مراد را به تصوير مى كشد و به بازنمايى اجتماعى دست مى زند كه در آن همه چيز از پاى بست ويران است. او مولفه هايى را در توصيفات خود بيان مى كند كه شرح حال واقعى كشورهاى جهان سوم است: مردى كه آب دهانش را روى زمين پرت مى كند، رئيس و كارمندانى كه اختلاس مى كنند، آبدارچى اى كه به خود جرات مداخله در كار همه را مى دهد، زن زياده خواهى كه با چشم و هم چشمى روزگار را بر شوهرش سياه مى كند و هيچ صبرى در برابر بى پولى ندارد؛ هر چند كه اگر دست بر قضا نامش حليمه هم باشد. رشوه اى كه حق كميسيون تعبير مى شود، بوروكراسى اى كه در همه جا يكه تازى مى كند و... همه اينها شاخصه هاى مشترك كشورهايى است كه هيچ گاه رنگ بهبودى وضعيت را به خود نخواهند ديد. با اين تفاصيل اگر ماجراى داستان در يكى ديگر از كشورهاى جهان سوم شكل مى گرفت، اتفاق خاصى رخ نمى داد. اگر «بن جلون» جلوى لفظ فساد شهرهايى مثل خارطوم، دمشق، هاوانا، طرابلس و... را مى گذاشت، اتفاقى نمى افتاد. رمان فساد در كازابلانكا به خوبى منعكس كننده مصائب و مشكلات فردى است كه نمى خواهد بد باشد، نمى خواهد مثل ديگران رفتار كند، اما در نهايت تسليم جو عمومى مى شود. به همين جهت است كه جملات پايانى داستان جالب و تكان دهنده است. «طبق رسم مراكشى ها باهام روبوسى مى كند. اون مثل من بوى خوبى مى دهد... وقتى با هم تنها مى شويم ح.ح. بهم نگاه مى كنه، لبخندى مى زنه و مى گه «به جمع ما خوش اومدى».» رمان فساد در كازابلانكا بر مبناى روايت هاى رئاليستى بنا شده است. شايد كتابخوانانى كه اين گونه روايت ها را مى پسندند بيشتر از اين كتاب لذت مى برند. حتى ترفند «بن جلون» در تغيير زاويه ديد از داناى كل به اول شخص هم كه چند صفحه بعد از شروع كتاب شكل مى گيرد، نمى تواند از بار رئاليستى اثر بكاهد و آن را پيچيده كند. شما مى توانيد اين تغيير زاويه ديد را كه ضرورى هم به نظر نمى رسد، يك شوخى به حساب آوريد. شوخى اى از جانب نويسنده اى كه واقع گرايى حرف اول و آخر را در داستانش مى زند.


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 10:28 توسط پژمان |


سلام

بدجوری دلم گرفته یه جور دلتنگیه

واقعان امسال سر سفره افطار جای مادرم خیلی خالیه

خدایا چرا  چرا   چرا   چرا................؟


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 15:26 توسط پژمان |


مادر بی تو تنها وغریبم اتاق خالیم بی توچه سرد مادر، مادر خوب و قشنگم بدون تو دل من پر درد فضای خونه بی بویه تو هیچه صدای تو هنوز اینجا می پیچه مادر مادر هنوزم تو دلم تموم قصه هات جوونه خاله سوسکه دیگه، شعرآشتی مثل قدیما نمی خونه مادر،مادر، شبا با صدای لالایی های تو خوابیدم لالایی مادرم حالا نوبت توست،تو بخواب امیدم مادر، مادر مادر، مادر

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 18:25 توسط پژمان |



+ نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 18:10 توسط پژمان |





Copyright © 2007 - bemadar.blogfa.com